<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سفر به ايتاكا</title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 13 Jan 2009 10:17:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>شراب شرنگ آگين مرگ!</title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-255.aspx</link>
<description> فكر كنم الان ديگه كفنم هم پوسيده باشه!اينجورياست!</description>
<pubDate>Tue, 13 Jan 2009 10:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=255</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-255.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-253.aspx</link>
<description>جنس بعضی حرفها طوری است که کلمه نمی شود لابد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 02 Aug 2008 15:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=253</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-253.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-254.aspx</link>
<description>مرده بدم، زنده شدم؛ گريه بدم، خنده شدم
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt; دولت عشق امد و من دولت پاينده شدم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt; گفت که ديوانه نه ای، لايق اين خانه نه ای&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt; رفتم و ديوانه شدم، سلسله بَندَنده شدم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt; گفت که سرمست نه ای، رو که از اين دست نه ای&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt; رفتم و سرمست شدم وز طرب اکنده شدم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt; گفت که تو شمع شدی، قبله ی اين جمع شدی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt; جمع نیَم، شمع نيم، دود پراکنده شدم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt; گفت که با بال و پری، من پر و بالت ندهم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt; در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif size=2&gt;                                                  مولانا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Jul 2008 15:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=254</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-254.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-252.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=previewbody style=&quot;DISPLAY: block&quot;&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;داريوش مي خواند :&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;گوهر خود را هــــويدا کن، کمــال اينست و بس&lt;BR&gt;خويش را در خويش پيدا کن، کمال اينست و بس&lt;BR&gt;و من زير لب تکرار می کنم: خويش را در خويش پيدا کن، خويش را در خويش پيدا کن، خويش را در خويش پيدا کن!&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;اما کدام خويش؟ &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;من هزار و يک خود از خودم می شناسم من یک خودی می شناسم شبیه آرزوهای پدرو مادر ،همان خودی که باید درس می خواند باید به هفت زبان زنده دنیا صحبت می کرد باید از مشاجرات قلمي افلاطون با سوفسطائيان تا فلسفه سكولاستيك قرون وسطايي را مي شناخت و مي دانست خودي كه قرار بود از كلون سازي ژن تا عمل انفصال شبكيه را بلد باشد ..يك خودي كه بايد دختر خوب خانواده و مايه افتخار فاميل مي بود ومطابق با پارامترهاي ذهن آنها قد مي كشيد.. يك خودي كه در ابتداي شروع تحصيل در دانشكده پزشكي سر دبير تنها مجله آن زمان دانشكده اش بود و گاهي يك تنه ۱۰ -۲۰ صفحه خواندني را رقم مي زد ، يك خودي كه به فاصله كوتاهي از آن همه جنب و جوش و هيجان خانه نشين قصه زندگي شد .يك خودي كه اسكار خراش پنجه هاي آن آدم دروني اش در تمام آن سالهاي سخت و پر تنش حالا پس از سالها بر ديواره هاي داخلي روحش رخ نمايي مي كند ..يك خود ديگري مي شناسم كه در اين روزها زندگي مي كند يك خودي كه كوچكترين وجهي از درونياتش را چه خير و چه شر به درستي بروز نمي دهد اين خود از دغل ترين خودهاي من است خودي كه دغدغه كم وزياد ظن صلح بندگان خدا را دارد و به قول خداوندگار شيرين سخن شعر وادب كمتر از آن مي خورد كه ارادت او بُوَد و بيشتر از آن كه عادت او باشد به نماز مي ايستد . مادي انديش هم هست ... بامبول باز و چاچول ساز هم !&lt;BR&gt;يك خود ديگري مي شناسم كه در جمع دوست و رفيق شاد و خندان است براي معاشرت بي نهايت قابل گزينش است به شرط آنكه افراد از فيلتر بهانه تراش عيب جويش گذشته باشند به معناي واقعي كلمه با آنها رفاقت مي كند ..نشست و برخاست مي كند، راهكار و چاره نشان مي دهد.. از هيچ كمكي فرو گذار نيست .. حس هاي ناب و يك دست و شيرين اش را هم صادقانه شِر مي كند ،در شيطنتها هم به معناي واقعي كلمه همراهي مي كند ....رفيق باز است اساسا&quot;! مردم دار هم هست . دست ودلباز و لوطي صفت هم!&lt;BR&gt;يك خود ديگر خود دغدغه مند من است كه جهان را پر از عدالت و امنيت مي خواهد وطن را آباد مي خواهد وزارتخانه ها را قوي، احزاب را مستقل ،زندانها را خالي از زنداني سياسي مي خواهد كه اصلا ايران را پر از علم وادب و فرهنگ و شعر و شعور مي خواهد و از فاصله داشتن عينيت امروز با ذهنيت خودش، از اين همه نابرابري هاي اجتماعي و اقتصادي و فقر و فساد و فحشا بيمار است&lt;BR&gt;يك خود ديگر مي شناسم كه خود شنگول كولي صفت خوب بخور و خوب بپوش و خوب بچرخ من است كه از ته دل باور دارد دو روزه گردون ارزش عاقبت انديشي يا غم گذشته خوردن ندارد كه دنيا دو روزه و به قول شاعر شيرين سخن اين دو روز هم روز به روزه!&lt;BR&gt;من البته خودهاي ديگري هم مي شناسم از آن خودهاي تنها ،خودهاي خلوت و خيالبافي! خيال هايي به دارازاي جاده ابريشم ..&lt;BR&gt;خودهايي كه گاه به يك جمله در يك كتاب يا به يك نوا آنقدر مست مي كند آنقدر از خود بيخود مي شود كه غم در پيچاپيچ گلويش بغض مي شود..خودهايي كه بد فرم عاشق مي شوند....!بگذریم&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Jul 2008 07:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=252</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-252.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-251.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=&quot;post-body entry-content&quot;&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;يك وقتي نگاه مي كني به پشت سرت يعني به عبارت درست تر به سالهاي پشت سرت مي بيني چه همه مستند زندگي كرده اي چه همه زندگي ات جاي رخنه ونفوذ براي هيچ نيرو وجريان مخالفي نداشته است چقدر از خودت حتي فرار كرده اي بعد جلوتر مي آيي مي بيني يك سري نيروهاي مخالف دارد به بدنه زندگي ات وارد مي شود ، نيروهايي كه گرچه زمينه و بسترش را تغييرات بيروني و مولفه هاي خارجي فراهم كرده اند اما عمدتا &quot; ناشي از آشفتگي هاو به هم ريختگي هاي دروني خودت است و آن هم حاصل بك گراند آشفته و آن همه سردرگمي و درد تلنبار شده و منگنه شده سالهاي قبل !&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;نيروهايي كه بدنه زندگي ات را متخلخل كرده است يك جورهايي زندگي بسته بندي شده ات نشت و نفوذ پيدا كرده ،بعضي نيروها و درونياتي كه تا بحال مجال بروز وظهور نيافته بود نشت مي كند ..يك چيزهايي هم از بيرون نفوذ مي كند قاعدتا&quot; ! &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;گاهي لابلاي همين بروز و ظهورها ،همين نشت و نفوذها حتي قصه زندگي ورق مي خورد وفصل جديدي وروزي نو وروزگاري نو پيش رويت باز مي شود و از اساس يك من نو حتي ! يك عينيتي كه با آن ذهنيت قبلي ات سالهاي نوري فاصله دارد!آن وقت مي بيني كه هيچ حكم و بايد از پيش نوشته اي در زندگي وجود ندارد !&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Jul 2008 05:21:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=251</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-251.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-250.aspx</link>
<description>آدم است ديگر! يك وقتهايي  هست در زندگاني اش براي دلتنگ شدن..يك وقتهايي كه  زبان بلژيكيايي!! هم بلد نيست و هي با زبان خارجي!!با  خودش زمزمه مي كند :واي ديستنس ميكس آس سو فار ندا؟(چرا مسافت ما را اين هوا از هم دور مي كند  ندا؟ ) و هي به خودش جواب بدهد كه :ذاتا&quot; آدمهاي دوري هستيم لابد ! يا اينكه اصلا به چه درد مي خورد كه من روتين هاي زندگي ام را در قالب نامه هاي برقي برايت سِند كنم؟ 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آدم است ديگر يك وقتهايي هست در زندگاني اش كه بايد دسته دسته و صد صد !! پرسنل را آموزش بدهد و چپ  وراست پژوهش كند !! بلكن چرخ آموزش و پژوهش اين مملكت بچرخد! و در اين حين و بين مغزش هم بواسطه انقباضات جبري و قلپ قلپ بيرون زدن كيفيت از سر و ته سيستم گوزپيچ بشود  و كلا جهاندن اين خرك لنگ  از روي جوي  بيفتد گردنش ! 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آدم است ديگر يك وقتهايي هست در زندگاني اش كه مختصري عاشق مي شود حتي! منتالي و هارتيلي درگير مي شود!
&lt;HR&gt;
آدم است ديگر يك وقتهايي هست در زندگاني اش براي وبلاگ ننوشتن! يك وقتهايي  هست در زندگاني اش كه مي بيند در صفحات تقويم اش همه چيز هست الا خودش! هيهات! گم مي شود در رد پاي ايام!
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;گلايه ها به كنار !بگويم كه كلاس رقص  را هم به آموزشهاي هنري ام اضافه كرده ام  كه لابلاي اين ايام جلال همتي هم بخواند:ترشي خوبه يا ليته البته ليته ليته!</description>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 17:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=250</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-250.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-249.aspx</link>
<description>وجدانيات مغفوله يعني نسيان ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يعني  به بيل بگي مرغ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به مرغ بگي تخم مرغ!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;حکیم لطفعلی/روزگار قریب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 May 2008 09:31:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=249</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-249.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-248.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;من نه كارشناس ورزشي ام و نه به فوتبال ايران علاقه خاصي دارم چرا كه به جز يك اقليت محدود در فوتبال ايران كسي محترمانه رفتار نمي كند،ارتباطات كلامي زننده است .جريان فوتبال به لطف و همت رسانه هاي ديداري و نوشتاري روز به روز مسموم تر مي شود ، چيزي كه در فوتبال ايران وجود دارد نه رشد فني است و نه رشد فرهنگي ،تنها كذب و حاشيه وشايعه است ! اينها چيزهايي است كه دوست ندارم و نمي پسندم.همين ها كافي است تا مسابقات فوتبال را تماشا نكنم وبالطبع پيگير و دغدغه مند نتايج هم نباشم! ولو اينكه يك تيم اصفهاني به مدد بازي هاي پشت پرده و قوانين نانوشته و سياست بازي و زدو بندهاي نامتعارف مغلوب تيم پرسپوليس شود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از نظر من فقط يك چيز اهميت دارد و آن اينكه قهرماني حق قطبي بود! تاكيد مي كنم حق قطبي! نه حق پرسپوليس!قهرماني حق كسي بود كه زد وبند خورد اما زد وبند نكرد. دشنام نداد ! حرمت نشكست! سنگ نزد! حاشيه نساخت! به شايعه دامن نزد!جنجال درست نكرد! فقط نفوذ كرد!&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;قطبي نمونه كميابي از همزيستي مسالمت آميز احساس و عقل و هوش است...&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مردي جذاب با گويش شيرين!مردي با كلمات و عبارات آشنا اما متفاوت با شفاهيات جامعه!متفاوت از آن جهت كه حاصل انديشيدن متفاوت اوست و آشنا از آن جهت كه اين انديشه و طرز فكر متفاوت را به زبان مادري خود ترجمه مي كند .آدمي كه آنقدر- زاده -اين سرزمين است و آنقدر -پرورش يافته- دنياي ديگر كه با ديدنش پنجه هاي نوستالژي تا نه توي ذهن آدم را مي خاراند! &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آقاي قطبي مرسي كلا&quot;! &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 May 2008 10:56:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=248</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-248.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-247.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=&quot;post-body entry-content&quot;&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;نتيجه گرفتاري ها ومشغله هاي كاري ،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; استرس ها و تنش هاي گاه و بيگاه &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;و درگيري هاي لفظي بي مورد با آدمهايي به هيبت فيل و مغز مورچه آن هم براي من ِ مهربان ، من ِخواهر ديني ، من ِمادر ترزا ! ننوشتن بود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;آن هم روزی كه بغل بغل حرف داشتم ،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; آن هم مني كه نوشتن اش از هر حس و حادثه اي مدام بود و مدام نوشتن برايش عهد و ضرورت و قرار! &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;خودم هم نمي دانم چرا بعضی از تجارب را قاب سكوت می گیرم ،ايا واقعا&quot; به خاطر گرفتاري و دغدغه هاي روزمره است  يا احساس يك دست و خالص و پوست كنده اي ندارم  كه از آن بنويسم!يا دريافتهاي ضد و نقيضي كه از اين تجربه دارم مجال نوشتن نمی دهد ! و يا لفظ متناسبي براي معنای آن نمی یابم  ! نمي دانم فلسفه اين همه اضطراب در عين آرامش، اين همه ترس در عين امنيت، اين همه گناه در عين لذت چيست ؟! حس هاي متضادي كه مي آيندو مي روند و توي گلو گره مي خورند ومن هي قورتشان مي دهم. نمي دانم ! ننوشته ام و   وقتی ننویسم  همه چيز برايم در هاله اي از ابهام و ناباوري قرار می گیرد ، همه چيز به يك اورا ، به چيزي كه در خواب ديده ام شبیه می شود . باید همیشه بنویسم !حتي اگر لازم شد بي قافيه و بي وزن ...حتي بي موضوع و بي چارچوب و بي فلسفه وبي تاب! &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;بايد اين پنجره باشد براي برگشتن ، خواندن و فراموش نكردن!كه اگر ننويسم اين روزها هم مي رود پيش همان روزگاري كه گمش كردم! &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 May 2008 04:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=247</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-247.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-246.aspx</link>
<description>&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;کوشان عابدیان: « من ارزو می کنم عسکری یک زن خیلی بی‌ریخت پیدا کنه و با او ازدواج کنه و ۴ روز بعدش زنش حامله بشه و بترکه »&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 78%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;نقل از كتاب نامه هاي بچه هاي ايراني به خدا&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 May 2008 04:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=246</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-246.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
