تبليغاتX
سفر به ايتاكا

سفر به ايتاكا

من دوست دارم اینجوری باشم :

به زبانهای انگلیسی،فرانسوی،آلمانی،ایتالیایی واسپانیولی حرف بزنم و هندی و عبری و روسی را بفهمم و سررشته ای هم از اسپرانتو و هیرو گلیف داشته باشم...!

در والیبال و تنیس و شطرنج و شنا و دوچرخه سواری در حد تیم ملی!!، و اسب سواری را هم  بلد باشم!!!

درطب و  نجوم و فلسفه و اقتصاد و روانشناسی علامه دهر و در سینما و موسیقی و ادبیات  و تاریخ کارشناس خبره باشم!

دوست دارم در هونولولو ویلایی مشرف به دریا داشته باشم، در نارگیلم نی بگذارم و به دور دستها! نگاه کنم !!!

دوست دارم رهبر یک اپوزیسیونی چیزی باشم !

دوست دارم در رشته روانپزشکی عضو هیات علمی  برترین دانشگاهها باشم!!

...

دوست دارم تعداد چیزهایی که دوست دارم اینقدر زیاد نباشد! و این احساس گند نارضایتی ام هم بمیرد،کمرنگ شود ...

 پ.ن بی ربط:

خیلی سختم می شود وقتی تاریخ تکرار می شود!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه سی ام تیر 1386ساعت 23:19    | 

من خیلی عمیقم.. برای دست یافتن به لایه های زیرین باید لایه های بیرونی را باکلنگ بکنید!
+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 0:10    | 

قبول! دستها به علامت تسلیم بالا!راست می گید شما!

 90% حرفایی که تو بلاگم می نویسم به قول صادق هدایت چس ناله ست!که چی؟؟ نه واقعا که چی؟یکی نیست بگه  بدبخت مگه دفتر و کاغذ نداری؟ مردم مجبورند چس ناله های تورو بخونن؟ اصلا چرا درد دلاتو می نویسی؟ عرضه نداری مشکلاتتو حل کنی چرا می یای تر تر تایپ می کنی!

از این پس به منظور رفاه حال مشتریان عزیز! در این مکان به جای چس ناله، ناله هایی با رایحه های میوه ای(مثل تنباکو ی میوه ای)!! ،گلاب و عطر مشهدی و پیف پاف  و...عرضه می شود.شما می توانید از منو رایحه ی مورد نظر را انتخاب کنید:

چس ناله: کلیه ی مطالب قبلی + مطالبی که در محدوده ی زمانی خاصی و به علت ابتلا به PMS!!درج می شود.

میوه ای ناله:مطالبی که پس از دیدار با دوستان دبیرستان! و دوستان خانوادگی!شركت در مراسم و مجالس عقد و عروسي و محافل خاص  و اجراي برنامه هاي خاص فرهنگي تفريحي!! با همكاران محترم !درج می شود.

گلاب  ناله: مطالبی در خصوص مسائل اقتصادی ، کسری حقوق و مزايا، عدم امنيت شغلي،كارهاي طاقت فرسا و خسته كننده و تكراري اداري!نداشتن مقاله!! روابط مسموم اجتماعي در حوزه كاري !! و ...  نوشته می شوند.

عطر مشهدی ناله:پس از ورود یک شخص نازنین به حوزه ی استحفاظی  قلب بنده و در مدت اقامت ایشان نوشته می شود.در صورت خروج فرد مورد نظر از حوزه ی استحفاظی به علت رفتارهاي ناشايست !! این مطالب مجددا به چس ناله تبدیل می شود.

پیف پاف ناله: مطالبی که در مورد كمبود بنزين!! ، مباحث تخصصی خاله زنکی و یا حسادت به اشخاص خاص از قبيل دوستان هم دوره اي كه در امتحانات دستياري فرت و فرت قبول مي شوند!نوشته می شوند. خاطرات گذشته بالاخص خاطرات سالهاي ۷۲ تا ۷۶! در این کتگوری قرار می گیرد.

 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:57    | 

 ساده شده ام به غایت.. !

کا ر و .........خواب و خوا ب و خواب ! دقیقا"به همین نسبت!کتاب نمی خوانم ...غذا هم نمی خورم!!(چه ارتباط تنگاتنگی!)

  لحظه ها می گذرند و هیچ اتفاقی نمی افتد تنها نیش عقربه هایی است که  از من عبور می کنند و فضایی که با بیهودگی پر شده است .. برای بیهوده بودن !! فرقی نمی کند به خدا اعتقاد داشته باشی یا نه!فرق نمی کند خدا توی دلت.. توی جیبت ... لای کتابت...توی کشوی میزت  یا هرجای دم دست دیگری باشدیا چسبیده باشد تخت آسمان هفتم !

 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 13:52    | 

شراب شعر چشمهای تو

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
 زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
 خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
 رود آنجا که می یافتند کولی های جادو گیسوش شب را
 همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند
 همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند
 همین فردای افسون ریز رویایی
 همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
 همین فردا همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو میکند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می ایی
ترا از دور می بینم که میخندی
ترااز دورمی بینم که می خندی و می ایی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خویش خواهم دید
 سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
 برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
 ای افسوس
 سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است

پ.ن۱: اين نوشته مخاطب خاص دارد يعني مي تونيد نخونيد!

پ.ن۲:  خيلي چيزها هست كه نمي شه گفت!!... بخاطر نوع نگاهت به من...نوع برخوردت... !!ولي خدايي اين شعر فريدون مشيري قشنگتره يا  كارتون سفرهاي ماركوپولو؟ !! و  مستند نجات يافتگان برمودا؟!هان ؟!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:2    | 

 دیروز داشتم فکر می کردم یه چی !(به قول خانوم" ش "همکار!)  وسط این همه روز مرّگی و  شب مرّگی!! باید بیاد ادم رو خوشّال!!کنه!! حالا هرچي هم الكي!!

حالا  يه كم خوشّالیم !

خوشمون میاد که نبض عالیجناب!!(مدیر کل) و وزیراُ !!(معاون ) رو می گیریم! عاليجناب كه با تشخيص گاستروانتريت تحت درمان با كوتريماكسازول و سرم رينگر و آمپولهاي تقويتي!! قرار گرفتند و وزير اُ هم با تشخيص آفت واسشون  محلول مير تكس و ژل ليدوكايين تجويز شد! 

چه چسكي ما خوشّال مي شيم!!مگه نه!!                  امضاء : يانگوم

 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 11:22    | 

در راستاي بالا زدن صبحگاهي بي تربيتي خونم! بايد بگم دلم مي خواد برم يه جاي بلند، خيلي بلند  ويه تف گنده بندازم كف خيابون!!بعدش هم هر كي بهم سلام كرد يه فحش آبدار بهش بدم ..  از اون فحشها كه  "ك " اش هم غليظ  ادا مي شه!! كه جيييگرم خنك شه!!هركي هم گفت چته؟.. چرا؟.. واسه چي؟ خشتكش رو جر بدم!! يا شايد هم خشتكش رو بكشم رو سرش !خلاصه يه بلايي سر خشتكش بيارم !!

پ.ن۱: ببينم اصلا" مگه شماها مجبوريد هر چي من مي نويسم بخونيد؟ هان!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 9:26    | 

لعنت به این جمعه ها که تند تند میان و میرن.. لعنت به این تابستون گرم !لعنت به این بی حسی مزمن و وسیع که من رو گرفته .. نه می شه شاد بود نه غمگین .. نه حتی انگیزه کافی برای کار و برنامه مشخصی داشت ..!لعنت به این همه بیهودگی !لعنت به این جمعه ها !

لعنت به این روزها که اینقدر گرم و وداغ  اند.. لعنت به شبهاشون که هر وقت می ری  از سر یاس فلسفی  ات به پوست اش دست بکشی اینقدر دستمالی شده که اکراهش تو رو پس می زنه!

اه.. اه ... پیف.. پوف..پاف... مرگ!

اگه به تو بگم.. می گی :بمییییر!!!

پ.ن۱:هرمینه گفت:«من دختر مستعدی بودم .هدفم این بود که در سطحی والا زندگی کنم.از خویشتن انتظارات بیشتری داشته باشم و کارهای سترگ انجام دهم.می توانستم نقشی بزرگ ایفا کنم می توانستم همسر یک پادشاه- معشوقه یک انقلابی-خواهر یک نابغه یا مادر یک شهید باشم. ولی زندگی به من فقط اجازه داد که فاحشه خوش ذوقی بشوم!»                    *گرگ بیابان نوشته هرمان هسه*

 این "چیزی شدن "اینقدر برای همه مهم است ،اينقدر روي آن تاكيد دارند  که من  از ترس "چیزی نشدن" دچار اضطراب شده ام!

پ.ن۲:الان که دارم این خزعبلات رو بلغورمی کنم شب از نیمه گذشته و این ۲۴ ساعت لعنتی با اسم نفرت آور جمعه تموم شده.. خیلی مسخره است که تمام روزت خلاصه می شه در یک خمیازه.. کرخت و گشاد دراز کشیدم و با انگشتهای پام بیهودگی ام رو حک می کنم روی زمین!هر کاری می خوام بکنم نمی تونم نصفه نیمه رهاش می کنم انگار یکی تو گوشم می گه ولش کن هزار سال وقت داری ..بعدا " انجامش بده!

عجب روزگار بی رگیه! عینهو سیب زمینی!

 پ.ن۳: هذیان که تموم نمی شه......

 امروز چشمات به نظرم مثل چشمای مارکو پولو اومد...  مثل چشمهای ۸ ضلعی  مارکو پولو که بازتاب تمام دنیا توش بود!من عاشق چشمات شدم امروز.. !!می خوام که عکس چشماتو تو قاب دریا بذارم!!  

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 12:45    | 

وایییییییییییییییییییییییییییی!

 حمومی آی حمومی!حمومی آی حمومی ! خیر نبینی حمومی!

لنگ و قطیفه ام رو بردن!

 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 0:45    | 

خب ما صحيح  وسالم برگشتيم.. !

من كجا برم ناله كنم؟ از دست اين زمونه نامرد!! هان ؟كجا!!

كجا برم بهتر از ايتاكا؟ !هان؟!هان؟!

يه موقع ديدي من هم مثل خانم دكتر كوزه كلاني !! ديوونه شدم ... اونوقت  ديگه غصه قلم و دفتر ندارم ميام همين جا به قول اون!   هولاء !!! مي شم!!!تازه شما ها هم هستيد تنها نيستم با هم هولاء !!!مي شيم!!!

البته فقط كوزه كلاني نيست ادمهاي ديگه اي هم تو برگشتن من نقش داشتند.. كساني كه احساسات ادم رو(از قبيل  مهر ورزي، عشق ورزي، خشم ورزي،غرض ورزي و ....!) انگولك مي كنند!

۱-  "ر" كه جلوي دكتر "ص" رييس گل گلابمان توي برجك ام مي زند و مناعت طبع ام را زير سؤال مي برد!

۲- "س" گوگوري مگوري خودم كه وقتي خبر پر كلاغي شدنم !!!را برايش مي فرستم يك اس ام اس عشقولانه برايم فور وارد!! مي كند و من هم كه كم بي جنبه نيستم فكر مي كنم خودش آن را به رشته تحرير در اورده است  احساسات عشقي ام مثل پف فيل شكوفا مي شود! اي بسوزه پدر عاشقيت!!

there is always some one who loves you more than you know...

۳- عكس آقاي خاتمي  تو كمد كتابها !!! و ..........بو و عطر و طعم خاطرات گذشته در گوشه گوشه خانه اي كه 10 سال از بهترين سالهاي عمرم را آنجا گذراندم (و پريشب براي خداحافظي  از در و ديوارش آنجا رفتم) هم كم بي تاثير نبودند!


پ.ن۱:لعنت به ما که خونه های جدید می سازیم لعنت به ما که خونه های قدیمی رو خراب می کنیم.. لعنت به ما که هیچی  از گذشته باقی نمی ذاریم... لعنتهای زیادی توی دلمه که نمی تونم همش رو اینجا بگم!

پ.ن۲: رسما" اعتراف مي كنم در اين چند روز كه نه وبلاگ خوندم نه نوشتم خيلي اعصابم راحت بود !  بدينوسيله از آرامش به هم خورده ذهنم عذر خواهي مي كنم!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 16:15    | 

آهو نمي شوي به اين جست و خيز ،گوسپند!!!
+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:2    | 

انگليسي اش مي شه:

I want to get this over with!

he has driven me crazy!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 16:3    | 

 از آنجايي كه فاش گويي و پرده دري هاي دنياي مجازي به زندگي حقيقي ام تسري يافته است و اينجانب  تا اطلاع ثانوي  عضو بيمار   خانواده تلقي مي شوم لازم شد  گزارش مركز تحقيقات و توسعه پزشكي ايتاكا را  در مورد اين بيماري به سمع ونظر شما خوانندگان محترم برسانم!!!

 اين بيماري  کارش با  حمله به ساختار مغزی  آغاز مي شود. در اين حمله پيش فرضهای کليدی و بنيادی  مانند تعريف مفاهيم اخلاقی چون «بد يا خوب» و «درست يا غلط» دچار تغييرات اساسی شده و باعث مي شود رفتارهای هرگز نکرده از انسان سر بزند. در اثر اين حملات همچنين منطق و جهان بينی ادمي دچار تحول شديد گشته که در اثر آن،  خود را مرکز  و محور عالم و ازلحاظ علمی، هنری،سياسی، اقتصادی، فلسفی و مکانيکی!! آن هم نه يک، که دهها سر و گردن ( از نوع  گردن کرگدنی نه آدميزادی) از سايرين بالاتر می پندارد!

بیماری اینجانب نه منشا ويروسی دارد و نه ميکروبی!!پس از نزديك شدن به ما اجتناب نكنيد!!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 15:34    | 

گاهی وقتها به سرم می زنه برم دبیرستانی که درس می خوندم و همه رو بیرون کنم و بگم برید گم شید!!! اینجا مدرسه ما بوده!!
+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 15:20    | 

من نان سوخاري ويتانا مي خوام...که مربای آلبالو بمالم روش و بخورم!! هيچ كوفت وزهر مار ديگه اي هم نمي خوام!

شايد اگه من بطور مرتب و مستمر نان سوخاري ويتانا خريده بودم ورشكست نمي شد!!

حالا مي خوام بطور مداوم   ام اند ام بخرم که مبادا ورشکست بشه!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 15:18    | 

اينها رو چه جوري مي نويسند:

-يك حس گس  وغليظ كه صاف جا خوش كرده تو گلوي آدم!

-يه بغض خالي گنده!

-مردن گاه و بيگاه كسي (يا چيزي) تو دلت!

-دل از نامهربانی ها غمینه!!!       چرا رسم زمونه این چنینه؟!!!           باباطاهر عریان!!!

- سه تا كارمند دولت !!

-مقاله!!!

 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 12:54    | 

به يك نفر پارتنر فرهنگي هنري(وقتي مي گويم فرهنگي هنري!!!!! يعني صد در صد فرهنگي هنري!!!!!!)

براي دل سپردن به بعضي از ترانه ها، اشعار ، مناظر و تصاوير!!!جهت فراموش كردن پاره اي  از مشكلات !!!نيازمندم......!!!

پ.ن: زانو... شونه.....بغل .....لطفا"!!!!!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 19:59    | 

وقتی که دم غروبه، وقتی که اعصاب نداری، وقتی  که دلت برای کسی تنگ می شه که نه می تونی پیشش باشی!!!!!!!!... نه صداشو بشنوی!!!!!!!!!..نه عاشقش  بشی!!!...

اينجور وقتها بهترین کار اینه که همه درهای دنیا رو
به روی خودت ببندی و

با جدیت مستراح بشوری!

 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه نهم تیر 1386ساعت 19:41    | 

پیش به سوی ایزو.. پیش به سوی مدیریت کیفیت....پیش به سوی اقدامات اصلاحی و پیشگیرانه...پیش به سوی برنامه های بهبود....پیش به سوی مستند سازی .........

اولیس این روزها از ۶ صبح تا ۶ بعداز ظهر کار می کند!! 

و فقط گاهی آرزو می کند ای کاش پرنده بود یا ببر درنده!!! کاملا واضح است که پرنده پرواز می کند و ببر درنده تکه پاره می کند!!!(بین خودمان باشد ببر درنده را ترجیح می دهم)!!

 واین پست فقط به این خاطر است که بدانید اولیس زنده است و  هیچ ارزش دیگری ندارد!!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 18:37    | 

عمه من یکسال پیش مرد.

ملک خانم پس از گرفتن ۶۰ سال عمر از خدا مرد.ملک خانم در طول عمرپر برکتش پنجاه و چهار هزار و هفتصد و ده پیمانه برنج،شش هزار و صد و بیست و نه عدد مرغ ،هشت هزار و پانصد و هشتاد-نه ببخشید- هشت هزار و پانصد و هشتاد و دو عدد تخم مرغ ،دو هزار و چهارصد و نود و شش کیلو حبوبات و چند تن سبزیجات و چیزهای دیگر پخت . او شش هزار و صد و پنجاه بار برای خرید  از منزل خارج شد . ملک خانم شش هزار و نود و پنج بار حمام کرد و با احتساب نماز شب و سایر انواع نمازها سیصد و سی و هشت هزار و بیست و چهار رکعت نماز خواند و با در نظر گرفتن خواب ظهر دویست و دو هزار و ششصد و سی و هفت ساعت خوابید.

 و نهایتا" یکسال پیش مرد!!!

 و من یکسال است فکر می کنم پس از انجام تمام کارهای مهیج و محیر العقول فوق ابدیت را در کجا سپری خواهد کرد؟!!!

پ.ن۱:من  حالم خوب نیست.. تو مودش نیستم!!!!!!! حتی حوصله جواب دادن به تو رو هم ندارم اینوسنت!غمگینم...!!!

پ.ن۲:نه انگار من كرم دارم!!! و دنده هاي مباركم هم مي خارد!!

حاجي جان!! اين پاييني را در جواب اون تركستان!!! داشته باش تا بعد كه حالم خوب بشه و جوابت رو اساسي بدم!!!

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم


+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه دوم تیر 1386ساعت 18:53    |